دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

447

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

بهر صورتى كه بخواهيم اين شعر را تفسير كنيم بهرحال مفهومى كامل از آن حاصل خواهيم كرد . ترديدى نيست كه بنا به اشاره ويكنز ، حافظ « بعضى از عالىترين و زيباترين فنون شعرى را درهم آميخت . « 1 » » اين شايد از عمق و عظمت يك شعر باشد كه هر خواننده‌اى بتواند مفاهيم ويژه خود را از آن دريابد و تفاسير گوناگونى از آن ارائه شود . ولى بىانصافى است كه اشعار حافظ را فقط از جهات لذت‌بخشى و عشرت‌طلبى تفسير كنيم و نيز اشتباه خواهد بود اگر او را فقط زبان عالم غيب و اسرار بپنداريم و اشعارش را با تفاسير تمثيلى و دور از ذهن بسنجيم . عظمت شعرا در توازن و تعادل غيرقابل دسترسى نهفته كه بين عالم شهود و محسوسات با شراب و شاهد و حتى مناسبات سياسى خاص خود و عالم جمال و جلال ملكوتى در ابعاد و طيفهاى متناهى خود ، ايجاد كرده است . طبق اشاره ريتر « خوش‌بينى ژرف » او چنان با هنرمنديش درهم آميخته كه شاهكارى كامل و ابدى بوجود آورده و باز طبق گفته ريتر ، مىتوان در وجود حافظ رندى واقعى را ديد كه در زندگى او چيزى جز طيب القلبى ، وجود نداشت ، گرايشى كه بىگمان با هرنوع تعصب ناهمساز بود . شايد تنها شاعرى كه توانست راز و رمز شعر حافظ را دريابد گوته باشد . از اينها گذشته ما بهترين تفسير را از شعر حافظ از روكرت ( Ruckert ) داريم ، شاعر شرقشناسى كه غزلياتى با سبك واقعى حافظ سرود و در آن تاروپود تجارب احساسى و فراحسى ، را درهم آميخت : « درهر جا كه كلمات حافظ فراحسّى مىنمايد - از چيزهاى حسّى صحبت مىراند ، و هرجا كه سخن از چيزهاى فراحسى دارد - سخن او فقط از چيزهاى حسى است ؛ راز او حسى است [ يعنى فراتر از ادراك حسى نيست ] ، زيرا حس‌پذيرى او فراحسى است . « 2 » »

--> ( 1 ) - ويكنز ، « حافظ » ، ص 55 . ( 2 ) - طبيعتا هيچ شرحى منثور و بىآلايش نمىتواند به اندازه موسيقى جهانى و شنيدارى آلمان ، اشارات تجنيسى اشعار اين شاعر آلمانى را منتقل سازد .